تبليغاتX
بچه های فامیل

سلام به بچه های فامیل

 

یه چند وقتیه درگیر درس خوندن شدیم اونم این آخر کاری .

 

اما درگیر یک پروژه دیگه هم بودم .

 

دیگه ما هم باید یه جوری نشون می دادیم که یه بسیجیه واقعی هم هستیم .

 

برای اینکه بهتر متوجه منظورم بشین به این آدرس برید :

 

  سایت آموزش فلش

 

البته هنوز به طور کامل راه نیفتاده و یه کم دیگه کار داره .

 

البته بگم اگه خیال کردین به همین راحتی می تونین از دست بنده راحت بشین ، اشتباه کردین .

 

تو اون  بحث های سیاسی و اقتصادی و احمدی نژادی و فلشی می کنم .

 

( ربط این فلش رو با بقیه خودم هم نمیدونم چیه !!!!! )

 

و بقیه مباحث رو در همین وبلاگ در خدمت دوستان هستم .

 

 

با تشکر

 

مدیریت خدمتگزار

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 14:45 |
سلام بچه ها به قول  خوبین در سلامتی کامل به سر می برین؟  دیدم  همه ی ستاره های سهیل که مدت مدیدی چشممون به جمالشون روشن نشده بود هم فعال شدن و پست و نظر گذاشتن گفتم منم از قافله عقب نمونم. اول رفتم تو چند تا پست آخری سر زدم و کامنت گذاشتم گفتم بیام اینجا هم یه احوالی ازتون بپرسم. افرین بچه ها به همین رویه ادامه بدین. بای
+ نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 12:14 |

تف به ریا .

 

اگه تونستین من رو تو عکس پیدا کنین .

 

این عکس مربوط به تشییع شهدا سه شنبه هفته پیشه .

 

این عکس رو چند دقیقه قبل از اینکه زیر چرخ های همین تریلی له بشم ازم انداختن .

 

البته از من که نه از دکتر انداختن . ما هم در صحنه بودیم .

من و دكتر و تشييع شهدا

اون عینکیه که داره می خنده منم .

 

اون نه .... اون یکی که جوونتره منم .

برای راهنمایی بیشتر به اینجا مراجعه کنید .

http://bachehaye-famil.blogfa.com/post-36.aspx

اون دست راستیه منم .

 

البته توجه دارید که این عکس با فتوشاپ اینجوری شده ها .

 

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 13:27 |

هیچ فکر کرده اید که چرا گاه می گویند زندگی زیبا یا چیزی شبیه به آن است؟

لااقل من مخالفم!

امروز بیست و هشتم ماه است و با یک حساب سرانگشتی دقیقاً چهار روز می گذرد.

آری! هشت بار ساعت هفت و نیم شده است و من هنوز اینجایم.

نیم ساعت به هشت شب بیست و چهارم مانده بود که من برای فضولی به این خانه ی لعنتی وارد شده و گشتی در اتاق زدم.

با وجود هوای نسبتاً سرد آن روز، از باز بودن پنجره ها تعجب کردم. آنجا به نظر متعلق به دختر جوانی می آمد که شاید بین بیست الی بیست و پنج سال داشت. یک کاسه شیرینی روی میز عسلی کنار صندلی قرار داشت. ابتدا روی شیرینی ها نشستم و کمی خوردم.

بعد ناگهان در اتاق باز شد. از هول به سرعت از روی کاسه به سوی پنجره پریدم. اما از فرط عجله به شیشه اصابت کردم. دخترک که متوجه حضور من در اتاق نشده بود به پنجره نزدیک شد و با یک حرکت سریع پنجره ی اتاق را بست.

الان دقیقاً چهار روز است که در شکاف میان این دو پنجره ی کشوئی مانده ام.

 

آخر زندگی یک مگس چطور می تواند زیبا باشد؟

 

 

+ نوشته شده توسط سمانه در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 7:42 |
سلام بچه ها..

یه سلام مخصوص هم به مدیر سابق.بابا اقتدار....من گفتم عکس سعید بنده خدارو برگردون تو عکس خودمونم برداشتی.

یه وقت یه خبری از امیرو نگیریدا.الان تقریبا من منزوی شدم دیگه.

بیخیال ..

اومدم بگم حله..معمای انیشتن جونو میگیما.حله.جواب میشه آلمان

یعنی ماهی دست اون آلمانیست.

راه حل ماجرا باشه برا بعد.

یه شعار تبلیغاتی هم دارم...((از اینکه در خدمت مدیریت جدید هستید خوشحالید))

تا بعد ...یه کمی هم فشار به مخ بیارید .دکتر مهندسید مثلا.

 

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 18:57 |

معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی : آیا شما باهوش هستید؟

 

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟

 پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟


خانه ها: سفید    سبز      قرمز       آبی       زرد

مليت ها:  دانمارك   سوئد   انگليس   آلمان   نروژ

نوشيدني ها:   قهوه   شير   چاي   آب ميوه   آب

سيگارها:   Dunhile   Blue Master   Pall mall   Prince   Blends  

حيوانات:   گربه   اسب   پرنده   سگ   ماهي   

راهنمایی:


۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شما چطور؟؟؟

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 22:26 |
سلام به همه ی بچه های فامیل. همگی خوبید؟

چند وقت که نبودم چه خبر شده اینجا !!!!!

علیه من توطئه چیندین؟؟؟؟؟ هاااااااااا؟؟؟؟؟؟؟ حمید رضا بالا خره اون عکس رو گذاشتی تو بلاگ؟

 

ما که همچنان در بی تلفنی به سر می بریم.

گفتم بیام یه سری به بروبچ فامیل بزنم ببینم در چه حالن.

 

همگی خوش باشید و موفق.

+ نوشته شده توسط حمید دایی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 19:47 |
آنکس که بداند و بداند که بداند                         اسب شرف از گوهر گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند                         آگاه نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند                         لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند                         در جهل مرکب ابددهر بماند

+ نوشته شده توسط حمید دایی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 19:40 |

 

به منظور اعتراض به ياهو در پي حذف نام ايران از ليستش لينك helloyahoo.net را در وبلاگتان قرار دهيد .

 

ماجرا را كه احتمالا تا حالا فهميده‌ايد.

 

به‌قول يكي از وبلاگ‌ها: « یاهو به‌عنوان یكی از دو پورتال بزرگ اینترنتی، نام ایران را از لیست

 

 صفحات ثبت نامش حذف كرده.

 

اعتراض به ياهو

 

یعنی وقتی كه به‌عنوان یك ایرانی بخواهید از گوشه‌ای در دنیا، ثبت نام كنید

 

 و شناسه‌ای مجازی برای خود بسازید، با نام هر ده‌كوره و تكه خاكی برخورد می‌كنید

 

 غیر از سرزمین پاك و اهورایی خودتان.

 

یعنی اینكه نمی‌خواهند سرپا باشیم، نمی‌خواهند باشیم ،

 

 نمی‌خواهند ایرانی دوران  باشكوه باشیم... می‌خواهند ایرانی روزهای آغامحمدخان باشیم

 

؛ بی‌خاصیت، آرام، بی‌غیرت، ساكن و بی‌حركت، نادان و جاهل، مشغول به درگیری‌های داخلی..»

 

 البته اگر از اشتباه لپي آغامحمدخان به‌جاي ناصرالدين‌شاه كه بگذريم، دقيقا چنين اتفاقي افتاده‌است.

 

ماجراي «خليج فارس» را كه يادتان هست.

 

دوستان وب‌باز، سايتي راه‌انداختند كه در آن توضيح مي‌داد كه خليج عربي نامي جعلي براي سرزميني

 

‌است كه قرن‌هاست «خليج فارس» ناميده مي‌شود، حتي در نقشه‌هاي عربي (arabian-gulf.info).

 

بعد ملت اين سايت را به هم لينك دادند و اين‌طور شد كه يك بمب گوگلي راه‌افتاد.

 

هركس از هرجاي دنيا با كليدواژه Arabian Gulf جست‌وجو مي‌كرد،

 

در انتخاب اول به اين سايت مي‌رسيد و البته هنوز هم .

 

 

برهمان سياق هم باز دوستان وب‌باز در اعتراض به اين حركت ياهو،

 

 وب‌سايتي ساخته‌اند و مي‌خواهند بازهم يك بمب گوگلي ديگر را بتركانند.

 

 

Yahoo mail كلمه‌ای است با وزن اینترنتی مشابه Arabian Gulf و كمی بیشتر.

 

در جست‌وجوهای مردم دنیا، معمولاً یكی از 300 كليدواژه اصلی جست‌وجو شده

 

 و حتی از كلماتی مثل بوش یا ایران هم آن را بیشتر می‌كاوند.

 

لینك helloyahoo.net را هر كجا كه می‌توانید، در وبلاگ‌ها، سایت‌ها، فوروم‌ها و

 

صفحات اینترنتی‌تان قرار بدهید و با متنی كه

 

 در صفحه اصلی بمب گوگلی Hello Yahoo قرار گرفته هم‌فكری كنید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 16:33 |

تابستوني رفته بوديم گردش فاميلي .

 

جايتان خالي .

 

به اسم باغ تو لواسون رفتيم بيرون .

 

رفتيم و رفتيم . بازم رفتيم ، يه كمه ديگه هم جلوتر رفتيم ، خوووووووب همين جا وايسا . ديگه رسيديم .

 

چشمتون روز بعد نبينه . معني باغ تو لواسون رو هم فهميديم !!!!!

 

وقتي ديديم چه رودستي خورديم شروع كرديم به غرغر كردن .

 

تو يه قسمت از راه براي عبور از مسير و رسيدن به باغ بايد از يه پرتگاه كوچولو عبور ميكرديم .

 

من مثل تارزان شاخه يه درخت رو گرفتم و به اون سمت تارزان بازي كردم .

 

بعدش فهميدم دو قدم بالاتر يه راه آدميزادي برا رد شدن هست .

 

بقيه از همون دو قدم بالاتر رفتن .

 

من موندم و تارزان و درخت .

 

البته بي انصافي نباشه جاش بد نبود . ( اينو بعد از اينكه خورد تو ذوقمون و ضايع شديم ، گفتيم )

 

يه باغ ميوه بود . من و حميد رضا و مامانامون رفتيم سراغ يكي از درختاي ميوه

 

با يه لگن قرمز گنده كه از دو كيلومتري تابلو بود .

 

حميد رضا آويزون درخت شد ، همچي يه 90 درجه اي تنه درخت رو خم كرد

 

ما هم شاخه و ميوه و برگ و هرچي دم دستمون بود رو ريختيم تو لگن .

 

 

همينجور مشغول ويران كردن بوديم كه ديديم يه پيرمرده با يه چماق سر رسيد .

 

چماق كه چه عرض كنم . تنه درخت رو دستش گرفته بود ، كش و كش رو زمين مي كشيد

 

و ميومد طرف ما .

 

ما تا ديديمش فهميديم كه در اوج جواني بايد با اين دنيا خداحافظي كنيم و اشهدمون رو خونديم .

 

سرتون رو درد نيارم ، گفتيم ما آشناي صاحب باغيم و خلاصه اوضاع ختم به خير شد .

 

حالا ديگه هيچي تفريح نداشتيم بكنيم . كه چشمون افتاد به رودخونه .

 

يه رودخونه اي بود بسي كم آب . بيشتر از آب ، گل و لجن داشت .

 

بهش گفتيم رودخونه گلي .

 

ما هم به همون يه ريزه آبش رحم نكرديم و تا تونستيم همديگه رو خيس كرديم .

 

خيس كه چه عرض كنم ، دوش گرفتيم .

 

 

عكس زير نشاندهنده اوج مقاوت ما در خيس شدن مي باشد .

 

من و حميدرضا يه گروه شده بوديم . امير هم يه دقيقه با ما بود يه دقيقه با گروه مقابل .

 

 

 

من و حميدرضا و امير

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 17:32 |

سلام

 

از اين به بعد قرار شده كه مديريت وبلاگ به صورت ماهانه بين بچه هاي فاميل جابجا بشه .

 

اين يعني وارد كردن جوانان به عرصه هاي مديريتي .

 

 

ديديد هي گفتم  ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت .

 

 حالا باورتون شد !!!

 

مدير خدمتگذار يعني اين .

 

 

 

امروز در طي يك مراسم كاملا رسمي مديريت وبلاگ به حميدرضا واگذار ميشه .

 

 

 

آمار وبلاگ در زمان مديريت مدير خدمتگذار :

 

بازديد كننده :         1430 تا     ( در دو ماه و نيم ) 

 

البته با تعدادي  Refresh  صفحه توسط خودم  حدود 5 الي 6 تا  بلكم بيشتر  .

 

 

كاهش آمار بيكاري :     100 درصد    ( باور نداريد ،  همه بچه هاي فاميل  ، سركارن )

 

البته مي خواستيم وام ازدواج هم بديم كه ديگه فرصت نشد  ان شاء الله دفعه ديگه .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 12:46 |