تبليغاتX
بچه های فامیل

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

 

اي خدا در اينروز مرا از كساني قرار ده كه در تمام امور بر تو توكل مي كنند

 

و نزد تو فوز و سعادت مي يابند

 

و از مقربين درگاه تو مي باشند .

 

به حق احسانت    اي منتهاي آرزوي طالبان

 

 

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 13:8 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

اي خدا مرا نصيبي از رحمت واسعه خود عطا فرما

 

و با ادله و براهين روشن خود هدايت فرما

 

و پيشاني مرا بگير و بسوي رضا و خوشنودي تو كه جامع هر نعمتي است سوق ده

 

به حق دوستي و محبتت  اي آرزوي مشتاقان

 

 

اللهم صل علي محمدا و ال محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و ال محمد

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 16:38 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

اي خدا مرا در اينروز ، ترحم به يتيمان و اطعام به گرسنگان و انتشار سلام در مسلمانان 

 

و مصاحبت نيكان نصيب فرما .

 

به حق نعمت هايت  اي پناه آرزومندان عالم

 

 

اللهم صل علي محمدا و آل محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 8:13 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

خدايا مرا در اينروز بر روزه و اقامه نمازها ياري كن

 

و از لغزش ها و گناهان دور ساز

 

و ذكر دائم كه تمام روز به ياد تو باشم نصيبم فرما

 

به حق توفيق بخش تو

 

اي راهنماي گمراهان عالم

 

 

اللهم صل علي محمدا و آل محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 10:36 |

نمی دونم شده وقت افطار بیرون از منزل باشین؟ توی خیابان، اتوبوس و یا هر جای عمومی دیگه؟ هیچ متوجه جو محیط شدین؟ یه حال و هوای خوب و قشنگ، یه جور حس صمیمیت بین افراد به چشم می خوره. هر کس سعی می کنه با کوچکترین دارایی اش، دیگری رو بر سر سفره ی دلش مهمون کنه.

علت این تغییر رفتار در همه ی ما چی می تونه باشه؟ ... چه چیزی جز عشق و یاد منبع اصلی مهر و صفا، می تونه این چنین دلهامونو صیقل بده و اون رو تجلی گاه خصلت های زیبای خداگونه کنه؟ (فقط ای کاش این رفتار قشنگ محدود به این یک ماه گرم نبود...)

پس... چه بهتر که دعا کنیم و سعیمون براین باشه تا خدا را از پس زمینه ی زندگیمون وارد صحنه کنیم و بذاریم تا حکمران بی بدیل تک تک ثانیه های عمرمون باشه.

 

 پ.ن: اگه اون دنیا منو تو بهشت راه ندن، عمرن اگه بذارم از روی پل صراط رد بشی... تفهیمه دااااش؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط سمانه در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 0:0 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

خدايا مرا در اينروز به واسطه ارتكاب معصيتت خوار مساز

 

و به ضرب تازيانه قهرت كيفر مكن

 

و از موجبات خشم و غضبت دور گردان

 

به حق احسان و نعمت هاي بيشمار تو

 

اي منتهاي آرزوي مشتاقان

 

 

اللهم صل علي محمدا و آل محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 8:4 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خدایا مرا در اینروز از استغفار کنندگان قرار بده

 

و از بندگان صالح و مطیع خود قرار بده

 

و هم مرا در اینروز از دوستان مقرب درگاه خود قرار بده

 

به حق لطف و رأفتت      ای مهربان ترین مهربانان عالم

 

 

اللهم صل علی محمدا و ال محمد

 

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 11:26 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خدایا مرا در اینروز برای اقامه و انجام فرمانت قوت بخش .

 

و حلاوت و شیرینی ذکرت را به من بچشان  .

 

و برای اداء شکرت  ،  به کرمت مهیا ساز  .

 

و در اینروز مرا از استغفار کنندگان قرار بده ،

 

و در اینروز به حفظ و پرده پوشی از گناه محفوظ بدار .

 

ای بصیرترین بینایان عالم

 

 

اللهم صل علی محمدا و ال محمد

 

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 10:29 |
سلام بچه ها

قبل از هر چیز ماه نزول قرآن را به همه ی شما عزیزان تبریک می گویم و امیدوارم طاعات و عبادات همگی

 مورد قبول درگاه حق قرار گیرد.

راستی من هفته ی پیش همین موقع یکی از سخت ترین و مهمترین روزهای زندگیم را گذراندم. منظورم

روز دفاع از پایان نامه ی کارشناسی ارشدم بود. خیلی سخت بود ولی بالاخره راحت شدم. آخ ی ی ی ی

 ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ش. حالا چند روزه که تازه دارم نفس می کشم. امیدوارم شما هم

در همه ی مراحل زندگیتون موفق و موید باشید.

+ نوشته شده توسط سهیلا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:4 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

خدايا مرا در اينروز هوش و بيداري در كار طاعتت نصيب فرما

 

و از سفاهت و جهالت در كار باطل دور گردان

 

و از هر خيري كه در اينروز نازل ميفرمايي مرا نصيبي بخش

 

به حق جود و كرمت اي بخشنده ترين عالم

 

 

اللهم صل علي محمدا و ال محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 10:15 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

خدايا مرا در اينروز به رضاء و خوشنوديت نزديك ساز و از خشم و غضبت دور ساز

 

و براي قرائت آيات قرآنت موفق گردان

 

به حق رحمتت اي مهربان ترين مهربانان عالم

 

 

اللهم صل علي محمدا و ال محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 8:29 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خدايا روزه مرا در اين روز مانند روزه داران حقيقي قرار ده

 

و اقامه نماز مرا مانند نمازگزاران واقعي مقرر فرما  و مرا از خواب غافلان بيدار و هوشيار ساز

 

و در اين روز جرم و گناهم را ببخش اي خداي عالميان و از زشتيهايم عفو فرما

 

اي عفو كننده از گناهكاران عالم

 

 

اللهم صل علي محمدا و ال محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و آل او

 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 10:23 |
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
 
 اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ی ناقابل بيست
كه در آن زنداني ست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم: دل خوش سيري چند
 
 اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها مي گيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درس هايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
 
 خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم
چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود...
 پ. ن: من هیچ مشکل شخصی ای با آقای سهراب ندارماااا!!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سمانه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 0:0 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

هر كس در يك شب 10 آيه از قران را بخواند ان شاء الله از غافلين نباشد و هر كس 50 آيه بخواند

 

 از ذاكرين است .             امام محمد باقر ( ع )

 

 

تصميم گرفتيم با همكاري دوستان وبلاگ نويس و به مناسبت ماه مبارك رمضان 5 بار قرآن را ختم كنيم .

 

 ( هر روز جمعه ماه رمضان ، يك ختم قرآن )

 

دوستاني كه تمايل دارن ما رو ياري كنن از طريق بخش نظرات يا ايميل شماره حزبي كه انتخاب كردن

 

 رو به ما اطلاع بدن .

 

براي فهم و تدبر بيشتر ، حزب انتخاب شده را همراه با معني بخوانيم .

 

لطفا دقت كنيد حزب هاي انتخاب شده توسط ديگران رو انتخاب نكنيد .

 

دوستان عزيز دقت كنند حزبي رو كه انتخاب مي كنند را بايد در هر روز جمعه ماه رمضان يكبار بخوانند

 

 ( همراه با معني )          تا در هر روز جمعه يك ختم قران داشته باشيم .

 

در 4 سوره قرآن آيه سجده واجب داريم : سوره سجده ، سوره فصلت ، سوره نجم و سوره علق

 

براي سجده واجب ، كافيست به سجده برويم و گفتن ذكر واجب نيست اما بهتر است ذكر هم بگوييم .

 

حزب

محدوده آيات

انتخاب شده توسط

1

آيه 1 حمد تا انتهاي آيه 74 بقره

وبلاگ بچه هاي فاميل -  حميد

2

آيه 75 بقره تا انتهاي آيه 141 بقره

وبلاگ بچه هاي فاميل -  خاله اعظم

3

آيه 142 بقره تا انتهاي آيه 202 بقره

وبلاگ بچه هاي فاميل -  سهيلا

4

آيه 203 بقره تا انتهاي آيه  252 بقره

وبلاگ بچه هاي فاميل -  حميدرضا

5

آيه 253 بقره تا انتهاي آيه 14 آل عمران

وبلاگ بچه هاي فاميل -  سمانه

6

آيه 15 آل عمران تا انتهاي آيه 92 آل عمران

وبلاگ بچه هاي فاميل -  خاله شهين

7

آيه 93 آل عمران تا انتهاي آيه 170 آل عمران

مهدي

8

آيه 171 آل عمران تا انتهاي آيه 23 نساء

علي

9

آيه 24 نساء تا انتهاي آيه 87 نساء

محمد

10

آيه 88 نساء تا انتهاي آيه 147 نساء

وبلاگ فکر برتر  -  علی خیر اندیش 

11

آيه 148 نساء تا انتهاي آيه 26 مائده

اعظم 

12

آيه 27 مائده تا انتهاي آيه 81 مائده

وبلاگ بچه هاي فاميل -  عمو اكبر 

13

آيه 82 مائده تا انتهاي آيه 36 انعام

مهدي 

14

آيه 37 انعام تا انتهاي آيه 110 انعام

وبلاگ داستان های قرآنی -  شهاب 

15

آيه 111 انعام تا انتهاي آيه 165 انعام

وبلاگ قران و عترت -  ریحانه و مبینا 

16

آيه 1 اعراف تا انتهاي آيه 85 اعراف

وبلاگ قران و عترت  -  ریحانه و مبینا  

17

آيه 88 اعراف تا انتهاي آيه 170 اعراف

وبلاگ قران و عترت  -  ریحانه و مبینا  

18

آيه 171 اعراف تا انتهاي آيه 40 انفال

 سمیه

19

آيه 41 انفال تا انتهاي آيه 33 توبه

وبلاگ نور مبین  -  حسین 

20

آيه 34 توبه تا انتهاي آيه 92 توبه

وبلاگ نور مبین  -  حسین 

21

آيه 93 توبه تا انتهاي 25 يونس

وبلاگ بچه های فامیل  -  خاله زهرا 

22

آيه 26 يونس تا انتهاي آيه 5 هود

وبلاگ بچه های فامیل -  امیر 

23

آيه 6 هود تا انتهاي آيه 83 هود

وبلاگ بچه های فامیل -  آزاده 

24

آيه 84 هود تا انتهاي 52 يوسف

 وبلاگ تدبر در قران  -  جواد

25

آيه 53 يوسف تا انتهاي 18 رعد

حمید 

26

آيه 19 رعد تا انتهاي آيه 52 ابراهيم

وبلاگ حقیقت دنیا  -  جواد 

27

آيه 1 حجر تا انتهاي آيه 50 نحل

وبلاگ حقیقت دنیا  -  جواد 

28

آيه 51 نحل تا انتهاي آيه 128 نحل

امیر حسین 

29

آيه 1 اسراء تا انتهاي آيه 98 اسراء

جواد 

30

آيه 99 اسراء تا انتهاي آيه 74 كهف

جواد 

31

آيه 75 كهف تا انتهاي آيه 98 مريم

 آمنه

32

آيه 1 طه تا انتهاي آيه 135 طه

حسين 

33

آيه 1 انبياء تا انتهاي آيه 112 انبياء

حسين 

34

آيه 1 حج تا انتهاي آيه 78 حج

حسین 

35

آيه 1 مومنون تا انتهاي آيه 20 نور

حسین 

36

آيه 21 نور تا انتهاي آيه 20 فرقان

علی اکبر 

37

آيه 21 فرقان تا انتهاي آيه 110 شعراء

مهمان 

38

آيه 111 شعراء تا انتهاي 55 نمل

امیر 

39

آيه 56 نمل تا انتهاي آيه 50 قصص

مهمان 

40

آيه 51  قصص تا انتهاي آيه 45 عنكبوت

 مهدي

41

آيه 46 عنكبوت تا انتهاي آيه 21 لقمان

هادی 

42

آيه 22 لقمان تا انتهاي آيه 30 احزاب

 مهدی

43

آيه 31 احزاب تا انتهاي آيه 23 سباء

جواد 

44

آيه 24 سباء تا انتهاي آيه 27 يس

جواد 

45

آيه 28 يس تا انتهاي آيه 144 صافات

جواد

46

آيه 145 صافات تا انتهاي آيه 31 زمر

بهرنگ

47

آيه 32 زمر تا انتهاي آيه 40 غافر

امیر

48

آيه 41 غافر تا انتهاي آيه 46 فصلت

محمدرضا 

49

آيه 47 فصلت تا انتهاي آيه 23 زخرف

محمدرضا 

50

آيه 24 زخرف تا انتهاي آيه 37 جاثيه

محمدرضا 

51

آيه1 احقاف تا انتهاي آيه 17 فتح

اسماعیل 

52

آيه 18 فتح تا انتهاي آيه 30 ذاريات

اکرم 

53

آيه 31 ذاريات تا انتهاي آيه 55 قمر

مهمان 

54

آيه 1 رحمن تا انتهاي آيه 29 حديد

اسماعيل

55

آيه 1 مجادله تا انتهاي آيه 14 صف

 علی

56

آيه 1 جمعه تا انتهاي آيه 12 تحريم

علی 

57

آيه 1 ملك تا انتهاي آيه 28 نوح

علی 

58

آيه 1 جن تا انتهاي آيه 50 مرسلات

مهمان 

59

آيه 1 نباء تا انتهاي آيه 17 طارق

وبلاگ راه بي پايان  -  حسين كرميان

60

آيه 1 اعلي تا انتهاي آيه 6 ناس

وبلاگ راه بي پايان -  حسين كرميان 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 9:16 |

هميشه از ديدن كاريكاتورهاي مازيار بيژني لذت ميبردم .

 

اينم يكي از آنها :

 

جاسبي : دانشگاه آزاد در حد معجزه است .

 

دانشگاه آزاد 

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 11:53 |
علاقه رو به افزايش دختران جوان نيويوركي به پوشيدن لباس‌هايي كه بخش‌هاي بيشتري از بدن را بپوشاند

و كمتر آنها را در معرض ديد ديگران قرار دهد، توجه محققان را به خود جلب كرد.

به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي گروه تحقيقاتي IG كه يك گروه تحليل آماري در مركز نيويورك است،

يافته‌هاي محققان اين گروه نشان مي‌دهد كه نسل جديد جوانان دختر نيويوركي برخلاف نسل‌هاي قبلي

علاقه‌ چنداني به خودنمايي و پوشيدن لباس‌هاي بدن‌نما ندارند. 

 



 


«ملسيا لاويجن» از محققان اين گروه در توضيح اين تحليل‌هاي آماري گروه خود مي‌افزايد:

از نظر ما آمارهاي دريافتي از نسل جوان ما دختران نيويورك حاكي از آن است

كه مردم به پوشيدگي بيشتر روي آورده‌اند.

او مي‌افزايد: علت اصلي اين امر از نظر من نگاه ساده انگارانه و بي‌بند و باري است كه در چند سال اخير

 با شعار همه چيز مي‌گذرد رايج شده بود و اكنون در عكس‌العمل به آن موج بي‌بند و باري گرايش به پوشيدگي

 بيشتر در ميان دختران جوان و نوجوان اوج مي‌گيرد.

لاويجن معتقد است كه پس از چندين سال از اوج فرهنگ خودنمايي و لباس‌هاي كوتاه و بدن نمايي كه افراد را

در كمترين ميزان پوشش قرار مي‌داد، اكنون مردم به دنبال چيز متفاوتي هستند؛

چيزي كه ديگر آن قدر بدن نمايانه نباشد.

محققان اين گروه دليل ديگر اين روي آوردن دختران جوان را تمايل آن‌ها به داشتن كنترل خويش و

 

 راحت بودن از آزار ديگران مي‌دانند و اضافه مي‌كنند: به طور كلي گرايش به مذهب، رفتن به كليسا و

 

مقابله در برابر فرهنگ عمومي بي‌بندوباري علامت آن است كه نسل جوان قصد دارد كه

 

خودش بر خود كنترل بهتري داشته باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:1 |

ميلاد امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) بر همه شما دوستان مبارك .

 

اللهم صل علي محمدا و ال محمد

 

خدايا درود فرست بر محمد و خاندان پاك او

 

اللهم صل علي محمدا و ال محمد 

 

 

محصولي مشترك از حميدهاي پسرخاله

 

 

پسرخاله

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 15:55 |

توی موج ابر و باد

یه روزی مهدی میاد

یه غروب آتشین که زمین ذوب حرارت خداست

کوچه ها همه چراغونی میشه

دیوارا همه آیینه بندونی میشه

توی بهت انتظار

کوچه ها داد میزنن یکی اومد

جاده فریاد میزنه مهدی اومد

 

+ نوشته شده توسط سمانه در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 0:0 |
 

سلام بچه ها

 

ديدم وبلاگ زيادي داره فرهنگي ميشه گفتم بذار من از

 

 طرف جامعه علمي يه ذره علميش كنم بشه علمي-فرهنگي

 

وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟

 

10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.

20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.       

 

نوشابه‌خورترین ملت جهان

 

سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتر است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدانید که:

1) ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.

2) در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵درصد رشد داشته است.

3) در طی این بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.

4) سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.

5) طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ساله کشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.

6) 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوءتغذيه دست‌به‌گریبانند.

7) یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبي‌عروقي است كه یکی از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.

+ نوشته شده توسط سهیلا در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 19:28 |
 

گفته بودند ساعت 4 .

به هر زحمتي بود تا ساعت 4 خودمان را رسانديم . آخر از بد قولي بدمان مي آيد .

سر ساعت 4 رسيديم جلوي در سفارت .

جلوي در از بچه ها كسي نبود راهمان را كج كردم سمت سالن بصيرت .

پسري بود گفت برويم براي اسكان . رفتيم براي اسكان .

يه كيسه داشتيم ، گذاشتيم روي اولين تخت و زديم بيرون .

 

جلوي در سالن ، محمد را ديدم ، محمد مسئول آموزش بود ، سرش شلوغ بود و حواسش پرت .

 جلو رفتم و سلامي دادم .

ناغافل از دهانمان پريد كمك مي خواهي ؟

برگشت و نگاهم كرد ، چشمانش برقي زد ، دستم را گرفت و مرا به داخل سالن كشاند .

سريع به پشت سن رفتيم . مرا پشت يك كامپيوتر نشاند و گفت براي مراسم

حدود يك ساعت كليپ و موسيقي جدا كن براي پخش .

شديم مسئول صوتي سالن . ( اين هم از همان حس خدمتگذاري ماست كه قبلا گفته بودم  )

 

هر چه كامپيوتر را زير و رو كرديم چيزي نيافتيم ، از كجا بايد كليپ و موسيقي جدا مي كردم خدا مي داند!

سريع چند تا از بچه ها را كه مي شناختيم آورديم هر چه در گوشي هاشان بود ريختيم در كامپيوتر .

محمد هم به موقع چند تا CD  برايمان جور كرد . الحمدلله وضعمان خوب شد .

ولي هنوز يك چيز اساسي كم داشتيم . سرود جمهوري اسلامي براي اول مراسم نداشتيم .

هر چه CD  ها  را زيرورو كرديم چيزي نبود .

 10 دقيقه مانده بود تا مراسم . ديگر كاري از دستمان بر نمي امد .

ناغافل محمد تقوي را ديدم ، از بچه هاي دانشگاه امام صادق ( ع ) بود ، خدا خيرش بدهد به موقع رسيد .

 لپ تاپش را كه باز كرد خيالمان راحت شد ، هر چه بگويي از كليپ و موسيقي و سرود درش پيدا مي شد .

يك سري كليپ هاي دسته اول از حزب الله داشت كه خيلي به دردمان خورد .

سرود جمهوري را گرفتيم و براي پخش آماده كرديم .

قرآن را خواندند و سريع سرود جمهوري را رفتيم براي پخش .

به خير گذشت .

 

همه چيز خوب بود فقط هواي پشت سن گرم بود و خفه . چاره ديگري نداشتيم بايد همان جا سر مي كرديم .

شروع كرديم به دسته بندي موزيك ها و كليپ ها تا مراسم شب اول تمام شد .

سريع فايل هايي را كه از مراسم ضبط كرده بوديم ريختيم در كامپيوتر و به سمت اتاق ستاد رفتيم ،

ساعت 11 شده بود .

 بچه ها نشسته بودند و مي خواستند جلسه را شروع كنند كه ما هم رسيديم .

كنار حسن يك جاي خالي بود سريع نشستيم .

برنامه ها را گفتند و تقسيم وظايف .

كارهاي صوتي سالن را هم به ما دادند .

 به تناسب كار اسممان را هم گذاشتند حميد سوتي . ( بي معرفت ها )   

 

تا ساعت 1 با بچه ها شوخي مي كرديم و حرف مي زديم كه پژمان آمد .

گفت ساعت 3 بايد بيدار شويد براي انجام كارها ي فردا .

 به هر زحمتي بود خوابيديم . خوابيدن كه چه عرض كنم همه در يك اتاق 12 متري چمباتمه زديم .

پژمان هم روي زمين جايش نشد روي صندلي خوابيد . ( خدا صبرش دهد ) .

محمد نصفه شبي هم دست بردار شوخي هايش نبود .

 گوشه اي آرامتر پيدا كرديم و خوابيديم .

پايان قسمت اول ...

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 10:51 |
 تهاجم فرهنگی!!

 

+ نوشته شده توسط سمانه در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 0:0 |
من اون خاکم به زير پا

 

                         ولي مغرور ِ مغرورم

 

به تاريکي منم تاريک

 

                        ولي پر نور ِپر نورم

 

اگه گلبرگ بي آبم

 

                        به شبنم رو نمي آرم

 

اگه تشنه تو خورشيدم

 

                       به سايه تن نمي کارم

 

من اون دردم که هر جايي پي مرحم نمي گرده

 

چه غم دارم اگه دنيابه کام من نمي چرخه

 

من آن عشقم که با هر کس سر سفره نميشينه

 

من آن شوقم که اشکامو بجز محرم نميبينه

 

اگه من ساقه خشکم

 

                          به دريا دل نميبندم

 

اگه بارون پر بارم

 

                         به صحرا دل نميبندم

 

      چه مغرورم ,چه مغرورم , چه مغرورم

+ نوشته شده توسط حمید دایی در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 19:48 |

حسین در مرگ پیامبر شاید از همه بی تاب تر بود. او اگرچه آن زمان کودک بود، اما این جراحت قلبش تا بزرگی التیام نیافت. آن قدر بغض کرد، آن قدر لب برچید، آن قدر گریه کرد که آتش به جان فرشتگان آسمان زد و اگر کفر نبود می گفتم که خدا هم بی تاب شد از این همه بی تابی. آن قدر که محمدی کهتر، شبیهی از پیامبر را بعدها در دامان حسین گذاشت تا جگر سوخته اش بدان التیام بیابد... و چنین بود که "علی اکبر" زاده شد.

 

به همه ی دوستان، مطالعه ی کتاب "پدر، عشق و پسر" (به قلم توانای سید مهدی شجاعی) رو جدن پیشنهاد می کنم؛ به امید این که شاید قدمی هر چند کوچک و نوپا برای شناخت عظمت عزیزترین جوان عالم باشه.

 

میلاد مبارک سقای ناشناس دشت کربلا رو به آقاجان تبریک میگم.

 

+ نوشته شده توسط سمانه در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 0:0 |
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...

در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

- چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند...

سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ... پس از گفتن!
موقعیت... پس از پایان یافتن!
و زمان ... پس از گذشتن!

+ نوشته شده توسط حمید دایی در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 15:50 |

پاره ترین قسمت دنیا،

کفش هایم کو ؟

دم در چیزی نیست

لنگه های کفش من این جاها بود.

زیر اندیشه ی این جا کفشی.

مادرم شاید اینجا دیشب

کفش خندان مرا برده باشد به اتاق

که کسی پا نتپاند در آن.

هیچ جایی اثر از کفشم نیست.

نازنین کفش مرا درک کنید.

کفش من کفشی بود کفشستان

و به اندازه انگشتانم معنی داشت.

پای غمگین من احساس عجیبی دارد.

شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد،

شست پایم به شکاف سر کفش عادت داشت.

نبض جیبم امروز

تندتر می زند از قلب خروس که در اندوه غروب

کپن مرغش باطل نشود...

جیب من از فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق

که پی کفش به کفاش محل خواهد داد

خواب در چشم ترش می شکند.

کفشهای من پاره ترین قسمت این دنیا بود.

سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود.

یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود.

دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید.

کفش می فهمید که کجا باید رفت،

که کجا باید خندید.

کفش من له می شد گاهی

زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی

توی صف های دراز.

کفش هایم کو ؟؟؟!

 

+ نوشته شده توسط سمانه در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 0:0 |

درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و...
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.
همه ساکنین جزیره قایقهایشان را آماده وجزیره را ترک می کردند.
اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:
"آیا می توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت:
"نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.
غرور گفت:
"نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."
غم در نزدیکی عشق بود.
پس عشق به او گفت:
"اجازه بده تا من با تو بیایم!"
غم با صدای حزن آلود گفت:
"آه عشق من خیلی ناراحت هستم.احتیاج دارم تا تنها باشم."
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.
اما او آنقدر غرق شادی بود که صدای او را نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:
"بیا عشق تو را خواهم برد."
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد.
وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید:
"آن پیر مرد که بود؟"
علم پاسخ داد:
"زمان"
عشق با تعجب پرسید:
"زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟"
علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت:
"زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است......."

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 12:29 |
سهیلا داستان قشنگی بود. بهتر بگم تذکر قشنگی بود

.

.

یکی از خدا خواست تا بهشت و جهنمش رو نشونش بده

خدا بردش یه جا بهش گفت در اولی جهنم و در دومی بهشته

در اولی رو باز کرد دید یکسری ادم ریختن اون تو از لاغری و گشنگی دارن میمیرن و هی اه و ناله میکنن و تو سر هم میزنن و دور هم جم شدن و دور یک دیگ پر از انواع نعمتهای بهشتی اما این ادمها یک قاشق با دسته خیلی دراز به دستشون چسبیده که اونها با اون قاشق غذا رو از توی دیگ بر میدارن ولی نمیتونن بذارن دهن خودشون و گشنه میمونن.

طرف میگه خدایا عجب عذابی به اینها دادی

میره سراغ بهشتی ها میبینه یکسری ادم در کمال ارامش و بزن وبرقص دارن زندگی میکنن و دقت که میکنه میبینه همون قاشق ها به دست اینها هم چسبیده اما اینها از تو دیگ غذا بر می دارن میزارن دهن یکی دیگه و از این مطمئن هستند که یکی دیگه این کار رو براشون میکنه

اینجاست که خدا میگه عدل من اقتضا میکنه که شرایط بهشت و جهنم هم یکی باشه این خود انسانها هستند که تعیین میکنن بهشتی باشن یا جهنمی

+ نوشته شده توسط حمید دایی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 2:51 |
آدمک آخر دنیاست ... بخند ...

آدمک مرگ همینجاست ... بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی ...

به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...

دستخطی که تو را عاشق کرد ...

شوخی کاغذی ماست ... بخند ...

فکر کن درد تو ارزشمند است ..

فکر کن گریه چه زیباست بخند ...

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ... بخند ..

راستی ! آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست ، که درجاست ... بخند .

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ... بخند

+ نوشته شده توسط حمید دایی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 1:11 |