تبليغاتX
بچه های فامیل

سلام بچه ها

امروزمی خواستم در جواب حمید دایی لیستی از برتری های خانمها و مثال هایی از دست و پا چلفتی های

 آقایون رو براتون بیارم تا مشت محکمی باشه بر دهان استعمار جهانی!!!!!!!!!!!!!اما یه مطلب قشنگتر داشتم

 که تصمیم گرفتم اونو بگم. یه حکایت شنیدنیه البته در اینجا خواندنیه:

روزی کوهنوردی برای صعود به قله ی بلند و پر برفی میره و تا نیمه شب به صعود ادامه می ده. اما ناگهان در

تاریکی پاش لیز می خوره و مسافت زیادی رو سقوط می کنه تا بالاخره توسط طناب کوهنوردی اش جایی بین

زمین و آسمان آویزان می مونه. بدون اینکه بتونه جایی رو ببینه. در تاریکی و در خلوت خودش با خدا راز و نیاز

 می کنه و ازش کمک می خواد. ناگهان ندایی از آسمان می شنوه که می گفت: بنده ی من آیا به من یقین

 و اعتماد داری؟ شخص گفت: بله. ندای آسمانی گفت: پس طناب را رها کن. ولی شخص با خود فکر کرد

 این طناب تنها وسیله ای است که مرا زنده نگه می دارد و اگر آنرا رها کنم حتما خواهم مرد و طناب را رها

نکرد...............فردا صبح وقتی گروه نجات برای کمک به کوهنورد آمدند با جسد یخ زده ی او روبه رو شدند

 که در فاصله ی یک متری زمین محکم به طنابی چنگ زده بود.................. گاهی وقت اون می رسه

 که به قلبمون رجوع کنیم و ببینیم  آیا واقعا با خودمون و با خدای خودمون صادق هستیم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده توسط سهیلا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 15:23 |

 

تاريخ پست ها نشون ميده كه ديشب همه بچه ها فيلم جدامانده رو رفتن تو كارش .

 

بابا كارتون خيلي درسته .

 

ضمنا مدير خدمتگذار سايت به مدت سه روز در اردوي فرهنگي به سر مي بره .

 

( از امروز تا شنبه )

 

التماس دعا .  

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 11:13 |
سلام بچه ها

این لینک رو امتحانی گذاشتم ببینم کار میکنه یا نه ؟

هنوز مطمئن نیستم که سالم باشه!!

http://rapidshare.com/files/50450420/Video_03_.3gp

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 4:13 |
                                                                                                            پیوست:صلوات

 از:امیرو                                                                                                  

به:فرمانده پایگاه

موضوع:تحدید نظر کنید اقا

با سلام خدمت مدیریت محترم وبلاگ .ضمن ارزوی توفیق برای شما و تمامی خدمتگذاران مخلص و با عنایت به پیشرفت روز افزون این وبلاگ خواهشمند است در راستای اتحاد فامیلی و حکومت صلح مطلق و در جهت بازیابی سعید و  احیای سنت مرام و معرفت  اقدامات لازم را مبذول نمایید.(حمید دایی یکمی به راست .سعید بیاد سر جاش.) 

                                                                                                    و من الله التوفیق

                                                                                                            امیرو 

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 3:12 |
سلام بچه ها..

چند روز نبودم .البته بی دلیل هم نبوده.از یه طرف میخواستم یکمی جو وبلاگ اروم بشه و کل کل ها تموم بشه  وابا از اسیاب بیوفته از یه طرف هم خیلی حالم گرفته شده.شاید بخواید بدونید چرا.

میگم.میگم تا بدونید کجا زندگی میکنید و چه مدیر هایی دور مون رو گرفتن و توی چه محیطی باید پیشرفت کنیمو تبدیل بشیم به ادمای مفید فردای مملکت عزیزمون.

تا حالا شده ببینید کسی که توی کنکور سراسری(دقت کنید سراسری .یعنی همون فرصت تحصیل برابر برای همه)رتبه ۱ رو اورده نتونه توی فرم انتخاب رشته هیچ جایی رو انتخاب کنه و توی خونه بشینه و به ساعتش نگاه کنه و ببینه که کی وقت انتخاب رشته تموم میشه.خوبه که بدونبد امسال توی کنکور کاردانی به کارشناسی رشته مدیریت این اتفاق افتاد.متاسفانه یکی از اعضای فعال و محترم وبلاگ وزینمون گرفتار این موضوع شد .

بعد از اینکه من دفترچه شماره ۱ رو با انتخاب گرایش مدیریت انتخاب کردم و منتظر رسیدن کنکور بودم سازمان سنجش با دفترچه شماره ۲ درست روز قبل کنکور و همزمان با کارت ورود به جلسه اعلام کرد که امسال رشته مدیریت هیچ پذیرشی نداره .البته باید بگم که رتبه ۱ من نبودم اما اون بنده خدا  ۶۷۴  برابر بیشتر از من حرص خورده و هیچ کاری هم از دستش بر نیومده. البته سازمان سنجش به ما این امیدواری رو داده که برای سال دیگه سعی کنیم  و چشممون به دفترچه شماره ۲ سال دیگه باشه.

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 2:57 |
 ۱۹دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد ..

۱.هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

2.مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است

3.براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد

4.در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد

5.دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند

6.جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست

7.لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8.ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد

9.همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند

10.اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمی گیرد

11.رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است

12. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد

13.وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد

14.بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد

15.مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد

16.حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد

17.ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد

18.هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

19. ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد

+ نوشته شده توسط حمید دایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:28 |
سلام بچه ها

همگی خسته نباشید .

بالاخره من هم به جمع اون بالایی های وبلاگ (اون عکس بالا) پیوستم.

در ضمن باید بگم که اون ۲تا حمیدا ۱ترم دیگه از درسشون مونده. مگه نه حمیدا؟

میبینم که هنوز پست های فرهنگیتون رو شروع نکردید و همچنان مشغول کل کل کردن با همدیگه هستین؟

دخترا هم که به قول حمید رضا نیومدن نیومدن وقتی اومدن چه شاکی اومدن. به نظر می آد خطر ناک باشن.

امیر تو شیرینی ندادیا.

 بچه ها این کاری که ما اینجا داریم میکنیم توی یاهو مسنجرم میشه انجام دادا !! بیخیال این کل کل ا بشین یه حالی به وبلاگ بدیم بابا .

پس کجاست این مدیر خدمتگذار؟

  

 

                                                     به امید موفقیت                      

 

                                          

+ نوشته شده توسط حمید دایی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:26 |
بازم سلام

ایول به این پسرا ، بالاخره روی دخترا رو کم کردن و مجبورشون کردن لااقل یه پست بذارن

می گم این خانم دکتر هم نیو مد نیومد ، ولی وقتی اومد خیلی شاکی اومدا!!!!!!

سهیلا ،مگه سر فونت و اندازه قلم  به توافق نرسیده بودیم ، این چه اندازه افتضاحی که انتخاب کردی!!!

راستی لازم بگم که من تازه  ترم ۷ دانشگاهمه ، اینو جهت اطلاع اون یکی دختر فامیلمون گفتم !!

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 11:43 |

سلام بچه ها

من براي اولين باره كه توي وبلاگمون مطلب مي نويسم. به اصطلاح دارم افتتاحش مي كنم . گفتم به خاطر استقبال شديد پسراي فاميل! ( البته منظورم استقبال از نوع منفي اونه كه متاسفانه در پسراي فاميل ما رواج زيادي داره) ، منم بيام يه مطلب بنويسم. آخه ديدم زيادي دارن گرد و خاك مي كنن و نون به هم قرض مي دن. گفتم يه وقت هوا ورشون نداره و جوگير نشن. امروز اومده بودم كه خودمو دختراي ديگة فاميل رو بهتون معرفي كنم. اما صفحه رو كه باز كردم ديدم سمانه زودتر از من اين كارو انجام داده.( البته من فقط مي خواستم دختراي وبلاگو معرفي كنم. چون پسرا از خودشون حسن نيت نشون نداده بودند.). به هر حال ممنون سمانه جان! كمي كارمو راحت كردي. فقط بذارين معرفي سمانه رو راجع به خودم اصلاح كنم. من سهيلا دخترخالة بزرگتر و به عبارتي دختر خالة شمارة 1 هستم كه در عكس بالاي صفحه نفر اول از سمت چپ هستم. من دانشجوي كارشناسي ارشد رشتة ميكروبيولو‍‍ژي هستم و آخرين ماه دوران دانشجويي خودمو ميگذرونم و در حال آماده كردن پايان نامه ام هستم. موضوع پايان نامه ام هم راجع به استفاده از ميكروبها براي پاكسازي محيط زيست از بعضي از عناصر وراديواكتيوهاي آلايندة محيط است.  و چون چيز زيادي به تاريخ دفاعيه ام نمانده به شدت درگير كارهاي دفاعيه ام هستم و به اين دليل بود كه نمي توانستم به وبلاگ سري بزنم. درست بر عكس پسراي فاميلمون كه بيكار توي خانه نشستند و كاري ندارند جز اينكه صبح كه چه عرض كنم ظهرها از خواب بيدار شن و توي خونه هم دست به سياه و سفيد نزنن و از شدت بيكاري برن سر وقت كامپيوتر و جوگير شن كه چه هنري دارن مي كنن. ولي بذارين از پايان نامه ام دفاع كنم و سرم خلوت بشه اونوقت حال همشونو مي گيرم. اين از من!!!

خوب من مي خواستم سمانه يعني دخترخالة شمارة 2 رو هم معرفي كنم كه خودش اين كارو كرده. مي خوام اشاره كنم به حرف قشنگي كه سمانه در وبلاگ زده و اون اينكه غرور و خودبيني است كه بين آدما فاصله مي اندازه نه زمان و مكان. دستت درد نكنه سمانه جان. نفر بعدي هم آزاده يعني دخترخالة شماره 3 است كه امسال ميره پيش دانشگاهي و اصلا فكر نكنم با وجود داشتن داداشهايي مثل حميدرضا و امير كه با نظرات ن‍ژاد پرستانه و مردسالارانه شون حتما تا حالا در وبلاگ آشنا شدين اصلا كامپيوتر رو در اختيارش بذارن تا مطلب بنويسه. البته اميدوارم كه اشتباه كرده باشم و در روزهاي بعد مطلبي هم از آزاده ببينيم.

خوب ديگه تا زمان بعدي كه يه فرصت كوچولوي ديگه گير بيارم خداحافظ.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سهیلا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:48 |
 همیشه حضور فعالی در کامنت گذاری داشتم، و حالا یه شروع جدی  :

اینجا همه خودشونو معرفی کردن، منم لازم می دونم از صنف بانوان دفاع کنم. اولین تصویر سمت چپ، بزرگ بچه های فامیل، دختر خاله ی عزیزمه. همون جور که خودش توی کامنت اشاره کرده بود، الان مشغول ارائه و دفاع از پایان نامه ی ارشدشه. دانشجوی میکروبیولوژی و در مورد موضوع پایان نامه اش، من فقط می دونم روی یه سری میکروب  که کارشون از صبح تا شب تف کردن زباله بود، کار می کرد. تصویر دوم منم، و سومی هم دختر خاله کوچیکه، یعنی آزاده خانومه. رشته ی تجربی و ان شاالله امسال کنکور داره، برای همین فعلن از حضور فعال در وظیفه ی خطیر طایفه مون معافه.

من، این عنصر مهم جامه ی انسانی، فعلن تنها دانشجوی شهرستان فامیل- در شهر باران- و دارای یه خط صفر و فوق العاده رندم- بدو بدو حراجش کردم- که لامصب هیچ جوری فروش نمیره  و ترم سه بیولوژی.

نفر بعدی، امیر، فارغ التحصیل حسابداری سمنان و الان داره در مورد انتخاب رشته ی کارشناسی اش فکر می کنه.

حمید دایی، غریب افتاده ی فامیل، منتظر نتایج کنکور فنی و در حال استفاده از باقیمونده ی تابستونشه (همون علافی خودمونه).

از مورد بعدی رد میشیم و به فرد بنفش رنگ می رسیم، حمیدرضا؛ قاعدتن باید دوران تحصیلش تموم شده باشه، اما همچنان به دانشگاه مراجعه می کنه!! یعنی 4 ساله که داره در رشته ی برق و الکترونیک (که انگار پسرای فامیل به جز امیر سنت شکن، فلّه ای بهش راه پیدا کردن) تحصیل می کنه.

و امّا، و امّا مدیریت عزیز و دوست داشتنی و محترم بلاگ محترم تر ما، حمید آقای گل، ایشون هم مثل عشقشون حمید رضا، دقیقن همون توصیفات در موردشون صادقه و همچنان به امر شریف تحصیل مشغولن (آخه ما هنوز ازش شیرینی فارغ التحصیلی نگرفتیم).

فامیل گسترده و پرجمعیت ما!!! 5 پسر و یه دختر دیگه هم داره که چون در جمع نویسندگان حضور ندارن، نمی دونم حق نوشتن در موردشون رو دارم یا نه.

یه موضوع دیگه مونده و اونم اینه که، بابا، جان هر کی دوست دارین، اینجا که رینگ بوکس نیست، اینقدر کل کل نکنین، می دونین که من یکی لات دخترام، به فکر خودتون نیستین، به فکر مادراتون باشین که یه وقت سیاهپوشتون نشن  .

 

پ.ن:

حمید نوشته: "می نویسیم تا زمان و مکان میانمان فاصله نیندازد". کاش بدونیم اونچه بینمون فاصله میندازه، غرورمونه و نه زمان و مکان و روزگار. فکر می کنم به تجربه های خوبی توی سفر متحدانه مون دست پیدا کردیم.

 

 به امید موفقیت بلاگمون و با هم بودن و موندنمون.

 

+ نوشته شده توسط سمانه در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 0:0 |

علیرضا پناهیان به خاطر انتقاد از صدا و سیما ممنوع التصویر شد

 

حجت الاسلام علیرضا پناهیان، خطیب مشهور و توانمند که چندی پیش در نظرسنجی از مخاطبان صدا و سیما، در میان سایر سخنرانان، به عنوان يكي از پرمخاطب ترین سخنران معرفی شده بود، با دستور یکی از مسئولان سازمان صدا و سیما ممنوع التصویر شد. 

 

 

 

پناهیان

 

 

پس از انتقادات صریحی که پناهیان در برخی سخنرانی ها و اظهارات خود در مورد صدا و سیما مطرح کرد، مورد غضب یکی از مسئولان ارشد این سازمان قرار گرفت تا اینکه نتایج نظرسنجی این سازمان که چندی پیش در روزنامه جام جم هم منتشر شد، مشخص کرد که پناهیان يكي از پرمخاطب ترین و محبوب ترین سخنران سیمای جمهوری اسلامی است.

این مسئول سازمان صدا و سیما علاوه بر اینکه مسئولان روزنامه جام جم را به دلیل انتشار نتایج این نظرسنجی که پناهیان در راس آن قرار داشت، مورد بازخواست قرار داد، بلکه دستور ممنوع التصویر شدن این روحانی انقلابی را نیز صادر کرد.

تصویر علیرضا پناهیان که تا چندی پیش سخنرانی هایش به صورت مکرر در ساعات پرمخاطب رسانه ملی پخش می شد، اکنون حتی در کم بیننده ترین ساعات نیز پخش نمی شود و به شبکه های مختلف صدا و سیما گفته شده که تصویر او را تا حد مقدور پخش نکنند.

رسانه ملی در مدت اخیر مورد انتقاد شدید مردم و دلسوزان قرار گرفته، اما روند حذف حضور و جلوگیری از پخش برنامه ها و تصویر و صدای نیروهای ارزشی و انقلابی گویا همچنان قرار است ادامه یابد.

نقل از وبلاگ خبرنگار مسلمان

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 11:29 |
سلام بچه ها..

البته بهتره بگم سلام پسرا.

اخه دیگه هیچ اثری از جنس ضعیف تو این وبلاگ پیدا نمیشه.باز قبلا یکی بود که  با اسمای عجیب غریب

بازار سیاه راه انداخته بود(البته فقط کامنت)اونم دیگه نیست.

من میگم بهتره اسم وبلاگ رو عوض کنیم .من چند تا اسم پیشنهاد میکنم.انتخابش با فرمانده پایگاه.

پسر بچه های فامیل.   حمیدها و امیرو.   نردونی یا وبلاگ نرها .یا مثلا چند تا از بچه های فامیل.

بلکه اینجوری به غیرت نداشته دخترا بر بخوره.

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 17:58 |
سلام بچه ها  سالروز میلاد امام سجاد (ع) به همگیتون مبارک  باشه

راستی من تو پست قبلی حمید دایی رو معرفی کردم (حمید دایی همونیه که تا حالا تو عکسا نبود ولی از این به بعد تو عکسا هست )

راستی حمید جون موافقی این دخترارو برکنار کنیم ُ اخه فعالیتشون زیر صفرِ....

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 15:13 |
سلام  به پسرای وبلاگ نویس فامیل

دخترا هم که برن.......

عکس حمید دایی هم که اضافه شد و دیگه جمع پسرا تکمیل شد

واقعا که حمید جون دمت گرم

 یه پارچه اقایی ...از هر انگشتت یه هنر می چکه .... دیگه وقتشه که برات استین بالا بزنیم .

راستی حمید از امازاده چه خبر؟

بچه ها من میخواستم یه ۳gp  از حرم امام رضا بذارم تو وبلاگ اما نشد باید چه کار کنم ..

حجمشم کمه ۸۰ کیلو یی میشه!

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 14:58 |

بچه ها از این به بعد  پس از نوشتن پست از فهرست زیرش موضوع مربوطه رو هم انتخاب کنند ،

 

تا آرشیو موضوعی هم  راه بیفته .

 

اگر موضوع دیگری برای آرشیو موضوعی به نظرتون میرسه بگید تا اضافه کنم .

 

ممنون 

 

مدیریت خدمتگذار 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 14:1 |

 

عکس حمید دایی به بالای سایت اضافه شد .

 

امان از دست این فتوشاپ . چه کارها که نمی کنه . 

 

بچه ها آدرس وبلاگ های دوستانتان را برایم بفرستید تا در وبلاگ لینکشون رو بذاریم .

 

 

چه می کنه این مدیریت خدمتگذار      

 

 

ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

فقط پسورد مدیریت رو از من نخواهید .

 

 

 

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 12:39 |

ولادت حضرت عباس را به همه شما دوستان تبریک می گویم .

 

اللهم صل علی محمدا و ال محمد

 

خدایا درود بفرست بر حضرت محمد و خاندان پاک او

 

 

 

امیدوارم ما هم مانند  این بزرگوار بتونیم به شعر درون عکس عمل کنیم .

 

 

 

 

حضرت عباس  

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:13 |

با موافقت اعضاء محترم وبلاگ ترتیب روزها برای پست زدن برداشته شد .

 

هر کس هر وقت حال کرد بیاد پست بزنه .

 

دیگه اینکه هر وقت حمید دایی یه عکس به من داد من هم سریعا اون رو در بالای وبلاگ جاسازی می کنم .

 

مگه قرار نبود تو مشهد یه عکس دسته جمعی بندازید و اون رو بدید به من تا بالای وبلاگ بذارم .

 

کوتاهی از خودتون بود . 

 

امیر جان قبولیت را در کنکور تبریک می گویم شدیدا . البته شیرینی یادت نره . 

 

ضمنا هر گونه پارتی بازی رد می شود . 

 

دیگه تو فامیل که همه از علاقه بین من و حمیدرضا که همه خبر دارن . 

 

تعجب میکنم چرا احساس کردید داره پارتی بازی میشه . پست دادن که آزاده .

 

مگه منتظر بودید که من همه رو معرفی کنم . 

 

 نکنه خودتون انگشت ندارید بیایید  پست بزنید  و خودتون رو معرفی کنید .

 

دیگه اینکه من قربون حمید رضاجونم برم .   

 

 روزی سه بار ( هر چقدر هم که اوغ اوغ کردم عیبی نداره  فدای سرم )

 

اگه لینکی هم دارید که می خواهید در وبلاگ گذاشته بشه آدرسش رو به من میل کنید .

 

و همچنین نظراتتون رو راجع به ترتیب قرارگیری آدرس ها در وبلاگ .

 

دخترا هم یه حرکتی بکنن . ما منتظریم .

 

ضمنا منتظر افشاگریهای ما از سفر مشهد هم باشید  .

 

اسم رمز : امامزاده  

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:14 |
سلام.

میدونی ؟؟؟؟

یه حس مبهمی به من میگه اینجا به طور کاملاْ واضح و شدید داره پارتی بازی میشه.

این مدیر نسبتاْ محترم که فقط خودش و پسر خاله ی ۱۸ متری بنفششو معرفی کرد. بذارید منم خودمو معرفی کنم:   اونی که توی عکس نمی بینیدش منم.  

راستی بچه ها پست های فرهنگیتون از کی شروع میشه؟ 

امیر جون قبولیت مبارک جیییییییگر پس کو شیرینیش؟

بچه ها منم با اینکه ترتیبه پست دادن هارو حذف کنیم موافقم .

حالا هم برای اینکه همه ی پستم راجب خودمون نباشه یه مطلب فرهنگی هم (چون امیر خواسته)  بهش اضافه می کنم.

  قابل توجه خانم ها:

نیروی انتظامی اعلام كرد: از این به بعد دخترانی كه با مانتوی تنگ، شلوار كوتاه، دكمه باز موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه و واه و واه !!! نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ .....

 

 

                                                        موفق باشیم


+ نوشته شده توسط حمید دایی در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 0:56 |
سلام .

ترو خدا نگاه کنید.خیر سرمون اومدیم یه حرکت فرهنگی کنیما.مثلا وبلاگ دسته جمعیه.این یارو که همش میاد از خودش تعریف میکنه .بقیه هم که اصلا نیستن.وبلاگ هم که اصلا نظم و ترتیب نداره.

یکی هم نیست که بیاد به ما قبولیه کنکورمونو تبریک بگه.

البته اصلا قصد نداشتم که بگما .یهو از دهنم پرید.

راستی یه پیشنهاد به مدیریت نسبتا محترم وبلاگ دارم.اقا این ترتیب پست گذاشتن هارو بیخیال بشین.هر کی هر موقع حال کرد بیاد.اینجوری معلوم میشه که هر کسی چقدر فعالیت داره.(قابل توجه اونایی که ADSL دارن)

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 21:24 |

سلام جیگر !!!!

اول از همه نوبت معرفی بچه هاست . اون گوریل 18 متری بنفش رو می بینید که سوار من شده .

درسته نفر اول از سمت راست توی عکس بالای وبلاگ رو میگم . اون حمیدرضاست . پسرخاله منه .

 درستش رو بگم همزاد منه . خیلی دوسش دارم . اصلا یه چیزی میگم یه چیزی می شنوی .

 خیلی باحاله ، گله  ، سروره ، تو دل برو ، دوست داشتنی و یه تیکه جواهر و ...    ( اوغ اوغ اوغ .... )

نمی دونم چرا حالت تهوع بهم دست داده ؟

شوخی کردم . خداییش خیلی پسر با حالیه . ما که خیلی دوسش داریم .

راستی اونی که حمید رضا سوارشه منم . حمید  و  البته مدیریت محترم وبلاگ

دیگه کاریش نمی شه کرد . این حس خدمتگذاری به مردم ، من رو ول نمی کنه .

برا همین مجبور شدم ( دقت کنید : مجبور شدم ) مدیریت این وبلاگ رو قبول کنم .  

این همه اصرار از بچه ها !!!!!!!!!!    راستش من از بچه گی هم ، قدرت نه گفتن رو نداشتم !!!!!!!!!!!

چی داداش ؟!!  کسی اعتراض داره بگه تا سه سوت غیر فعالش کنم !!!

 

 

ای بابا ، من که باید فردا پست می زدم . من نمی دونم این وبلاگ مگه صاحاب نداره .  

 این ترتیب روزها چجوری شد ؟

مگه دست من به این مدیر وبلاگ نرسه !!!      

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 18:4 |
سلام بچه ها...

منم افتتاح وبلاگ فامیلیمونو به همتون تبریک میگم.ایشالا همتون زود به زود مطلب بذارید تا وبلاگ باحالی بشه.در ضمن  حمید جون (حمیدخاله)  بابت زحمتات ممنمون .ایشالا با علمای علم اینترنت محشور بشی.....

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 3:18 |

سلام بچه ها

 

به افتخار افتتاح وبلاگمون اینا اسفند دونه دونه ... اسفند سی و سه دونه    

+ نوشته شده توسط حمیدرضا در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 17:43 |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بالاخره ما هم به دنیای وبلاگ ها پیوستیم ، البته قبل از این هم چند بار وبلاگ نویسی کرده بودیم ،

ولی این بار آمده ایم تا بمانیم .

بچه های فامیل ، شرح حال زندگی ماست .

 می نویسیم تا غبار زمان پاک نکند خنده هایمان و شادی هایمان در کنار هم را .

تا فراموش نکنیم لذت با هم بودن را .  

این وبلاگ هم بهانه ای است تا بیشتر از احوالات هم بدانیم و عاملی جهت هر چه محکم تر شدن رابطه هامان .

جایتان خالی تا چند روز دیگر عازم مشهد هستیم و نائب الزیارت همه شما عزیزان .

این سفر را هم بهانه ای کردیم برای شروع کار وبلاگ .

 با توکل به خدا شروع می کنیم و با دلی پر از عشق امام رضا علیه السلام .

 باشد که دستگیرمان باشد در سختی ها .

 

منتظر نظرات همه شما عزیزان هستیم .

 

امام رضا

+ نوشته شده توسط بچه های فامیل در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 8:6 |